شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

139

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

تصميمى است كه آن بزرگوار خود صريحا در برابر فرماندار مدينه گرفته بود و با قاطعيت فرموده بود : « كسى مانند من با فردى مانند يزيد بيعت نخواهد كرد » . و طبيعى است كه حسين عليه السّلام به خوبى مىداند كه سر پيچى در برابر فردى خونخوار و ناپاك مانند يزيد ، شهادت و كشته شدن وى را در بر خواهد داشت . به اين ترتيب ، تصميم حسين عليه السّلام در خروج از مدينه قطعى است . فرزند زهرا آمادهء حركت است و با علم به پايان كار ، راه خود را در پيش مىگيرد . يكى از شواهد زنده‌اى كه باز ارادهء خلل‌ناپذير فرزند على عليه السّلام را در مخالفت با يزيد و تسليم نشدن در برابر حكومت وى آشكار مىسازد ، سخنان قاطعى است كه آن حضرت در آستانهء حركت از مدينه به محمد حنفيه برادر خود فرمودند . هنگامى كه محمد از تصميم برادر براى حركت آگاه گرديد و بر وى وارد شد و گفت : « برادرم ! تو محبوب‌ترين انسانها نزد من هستى و من نصيحت و خير خواهى خود را از هيچ كس دريغ ندارم ، چه رسد به حضرتت كه سزاوارترين كسان هستى در خير خواهىهاى من . برادرم ، من اين گونه مىانديشم كه شما از بيعت با يزيد دورى بجوييد ، اما در هيچ شهرى هم داخل نگرديد . . . زيرا ممكن است مردم آن دربارهء تو اختلاف كنند ؛ جمعى از تو حمايت كنند و جمعى عليه تو بر خيزند و بين آنها كار به جنگ برسد و در اين ميان حضرت شما و خاندانتان مورد آسيب قرار گيرند . « حسين عليه السّلام فرمود : پس به كدام سوى بروم ؟ محمد حنفيه گفت : داخل مكه شو و يا به سوى يمن برو ، زيرا دوستان و ياران جد و پدرت در آنجا هستند و آنها مردمى پرعاطفه و با فضيلتند و اگر در آنجا هم براى حضرتت پناهگاهى نبود ، در يك محل سكونت مكن . يا در ميان كوهها باش و يا از شهرى به شهرى برو تا هنگامى كه خداوند گشايشى پيش آورد . حسين عليه السّلام در پاسخ فرمود : « يا أخى و اللّه لو لم يكن فى الدنيا ملجأ و لا مأوى لما بايعت يزيد بن معاوية « 1 » ؛ به خدا سوگند ، اگر در سراسر جهان هيچ پناهگاه و مأمنى براى من يافت نشود ، بازهم با فرزند معاويه بيعت نخواهم كرد و در برابر وى تسليم نخواهم شد » . در اين گفتار ، حسين عليه السّلام بار ديگر تصميم قاطع خويش را در تسليم نشدن در برابر حكومت يزيد صريحا اعلام مىكند . محمد تصور مىكرد كه آن حضرت به دنبال پناهگاهى

--> ( 1 ) - ناسخ التواريخ ، حالات سيد الشهداء ( ع ) ، ج 2 ، ص 8 .